محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

72

اكسير اعظم ( فارسى )

بلكه در نبض اثرى از تب باقى بود . و اگر صداع باشد باقى ماند و اين همه آثار دلالت بر انتقال آن به حماى عفنى خلطى يا دق مىنمايند . و اگر اسباب شديد باشند و لبث آن طول كند انتقال به دق نمايد پس اگر منتقل به دق گردد محبس شريانها بسيار گرم معلوم شود و حرارت تب يكسان و آهسته در همه اعضا نمايد و بر امتلا و نزد تناول طعام زياده‌تر گردد و نبض حافظ استوا با صلابت و صغير يابند و سائر علامات دق كه مذكور گردد نمايان باشد . و چون انتقال نمايد به حماى دموى غير عفونى كه سونوخس نامند عروق بدن ممتلى و برخاسته و نبض عظيم و ازدياد حرارت و انتفاخ چهره نمايد . و چون منتقل به حميات عفونى گردد اقشعرار و فشار بدن و اختلاف نبض و صغر و تضاغط آن ظاهر شود و حرارت سوزان يابس بود و اعراض اشتداد نمايد اما بول پس گاهى در آن نضج قديم باقى ماند و در اكثر نضج ظاهر نگردد اصناف حميات يوم بدان كه اين تب به اعتبار وقوع انتساب آن به اسباب ثلاثه نيز سه قسم است چنانچه شيخ مىفرمايد كه از انواع حميات يوم بعضى منسوب به احوال نفسانيه و بعضى منسوب به احوال بدنيه و بعضى منسوب به امور خارجيه است . اما منسوب به احوال نفسانيه منجملهء آن حماى يوم غميه و هميه و فكريه و غضبيه و سهريه و نوميه و فرحيه و راحيه و فزعيه است كه از كثرت هر يك از اينها عارض گردد . و اما منسوب به احوال بدنيه بعضى از آن منسوب به افعال و حركات بود و آن تعبيه و استفراغيه و وجعيه و غشيه و جوعيه و عطشيه است و بعضى از آن منسوب به غير افعال و حركات باشد و آن سديه و تخميه و ورميه و قشفيه و غذائيه و شرابيه است . و اما منسوب به امور خارجيه مثل احتراقيه به حرارت آفتاب و سموم و آتش است و مثل برديه و استحصافيه و اغتساليه . مسيحى گويد كه اصناف حمى يوم يا از ملاقات چيزى كه تسخين بدن از خارج كند مثل احراق شمس و سمائم و يا از امتناع چيزى كه تحلل بخار حار از بدن كند چنانچه از استحصاف جلد به سبب سردى و استحمام به آبهاى قابض عارض شود و يا از تعب مفرط و يا از تناول چيزى حار از طعام و شراب و دوا و يا از ورم حار در كنج ران و بغل و يا از سهر و يا از غضب و يا از غم و هم حادث گردد . طريق تشخيص حمى يوم و اقسام آن : اگر كسى شكايت تب كند و سببى از اسباب باديه بر آن مقدم باشد و در آن روز اول قاروره و نبض و رنگ روى مريض بسيار متغير نبود و تب نرم ساكن الحراره غير سوزان باشد و به غير لرزه و سردى اطراف شروع كند و بدون عرق شائع بلكه به اندك ترى بدن شبيه به عرق صحيح مزاجان به سرعت زائل گردد و با وى اعراض قويه مثل خشونت زبان و تواتر نفس و غير آن كه از لوازم حمى عفنيه است هيچ پيدا نباشد و نوبت واحد بود و معاودت نكند و گاهى آن نوبت دو سه روز باقى ماند بدانند كه حمى يوم است بعده شناخت اقسام آن چنين بايد كرد و گاه ميل به صلابت كند و بول اصفر نارى با سوزش و حركت چشم به غموض و غؤور مع سكون حركت آن و چهره مائل به زردى و خشك و كسل اعضا با ضعف اعضاى رئيسه بود حمى يوم غميه يا فزعيه باشد و فرق ميان هر دو از تقدم غم يا فزع و اختلاف نبض بايد كرد . و اگر اين اعراض غميه موجود بود الا حركت چشم مع غؤور آن به سوى خارج و مائل به خمار باشد و نبض خامل منخفض نبود بلكه در اين مع ضعف مائل به عظم بود و بدان اندك شهوق باشد حمى يوم هميه باشد . و اگر آثار مذكوره موجود بود الا حركت چشم معتدل باشد نه مائل به غموض و نه به خروج بود و مائل به غؤور باشد و نبض مختلف در شهوق و غموض و اكثر معتدل بود و چهره مائل به زردى باشد حمى يوم فكريه باشد . و اگر چهره سرخ يا زرد و منتفخ باشد شبيه به انتفاخى كه در سهريه بود چشم سرخ و بيرون خاسته باشد و گاهى لرزه عارض شود و قارورهء سرخ حاد محسوس گردد و به اندك درخشندگى باشد و نبض ضخيم ممتلى شاهق متواتر بود حمى يوم غضبيه باشد . و اگر تقدم بيخوابى و ثقل جفان و تهبج آن و فرو رفتن چشم باشد و كدورت بول و با زردى يا سفيدى آن و ضعف و صغر نبض و زردى چهره و انتفاخ آن بود و كسر و ماندگى در اعضا گويد حمى يوم سهريه باشد . و اگر سبوق خواب و راحت بسيار و خصوصاً خلاف عادت باشد و امتلاى بخارى در نبض بود حمى يوم نوميه و راحيه باشد . و اگر علامت او قريب به علامات غضبيه باشد مگر آن‌كه سحنهء چشم او مثل سحنهء چشم صاحب فرح باشد غير سحنهء چشم خداوند غضب و تواتر در نبض كمتر بود حمى يوم فرحيه باشد . و اگر علامت آن قريب از علامت غميه باشد الا اختلاف در نبض شديدتر و سحنهء چشم سحنهء مرعوب بود در اضطراب آن و گشاده ماندن آن حمى يوم فزعيه باشد . و اگر تقدم تعب و زيادتى گرمى مفاصل از ديگر اعضا بود و ماندگى و يبس در بدن محسوس شود و گاهى در آخر آن نداوت عارض گردد اگر تعب معتدل بود و حرارت مجفف يا برودت مانع عرق نباشد . و اگر تعب مفرط بود نداوت و عرق كمتر باشد و جلد خشك گردد و گاهى تابع او سرفهء خشك بود و نبض صغير ضعيف و گاه مائل به صلابت باشد و بول زرد حاد رقيق بود حمى يوم تعبيه باشد و ملمس جلد در تعب بحب هوا باشد پس اگر هوا گرم بود ملمس گرم شديد اليبس نمايد و اگر هوا سرد باشد ملمس جلد سرد قليل اليبس بود . و اگر وجع در سر يا چشم يا گوش يا دندان يا مفاصل و اطراف يا قولنج يا بواسير و غير آن از اوجاع ( و ) دملها باشد حمى يوم وجعيه باشد . و اگر مقارنت غشى و سقوط قوت به غير علامات حميات يوم ديگر باشد و نبض در آن مختلف الاحوال بود كه گاهى ساقط و باطل گردد هنگام غلبهء برودت